پرسش هفتگی - لژیون یکم
پنجشنبه 20 شهریور 1399 ساعت 16:21 | نوشته شده به دست همسفر لیلا | ( نظرات )
 پرسش هفتگی : حضور همسفران در کنگره و نقش آنها در درمان؟!

همسفر اکرم(مسافر نیکوتین):
روزی که با بیش از سی سال تخریب وارد شعبه ستارخان شدم پیش خودم فکر کردم حتما سیستم کاردرستی هست که من هم باید بیام یه سری چیزها رو یاد بگیرم ..
من همیشه دوست داشتم در حوزه معنویات اطلاعات پیدا کنم همیشه دنبال یک گمشده بودم و احساس میکردم از خودم گرفته شده بودم ، یه وقتایی میگفتم خدایا خسته شدم از این همه نابسامانی پس من کی بندگی کنم ؟ نمیدونستم چی میخوام ولی  تمام راههایی که رفته بودم تا آن زمان من رو متقاعد نمی کرد .  خیلی زود جذب شدم و سراپا گوش شدم ..کمی که گذشت حسرت کسانی را میخوردم که در حال خدمت بودند ولی نمیدونستم روند کار چیه ؟ کم کم متوجه شدم باید مَحرم شوم یعنی برادری ام را با فرمانبردار بودن ثابت کنم و این مستلزم رشد آگاهی و کسب آموزشها و رعایت قوانین بود ، خلاصه به این نتیجه رسیدم که بهشت را به بها دهند نه به بهانه .کسانی منتخب میشوند که مطیع  تر و فرمانبردارتر باشند و خدمت کنند حتی در حد چیدن صنندلیها و جارو کردن سالن و ...عدالت در صورتی جاری میشود که من بتوانم در قبال خدماتی که میگیرم خدمت کنم ، رشد کنم ،و به معرفت برسم تا با اجرایی کردن آنها به این باور که در هر جایگاهی که هستم عینِ عدالت خداوند هست نسبت به سعی و تلاش من ، خواسته  معقولِ من و در نهایت لایق شدن برای بودن در هر جایگاهی .عدالت در سایه شناخت هدف ، بودن و طی طریق کردن در صراط مستقیم و رشد و آگاهی و کسب معرفت  ممکن میشود ..و امروز به این نتیجه رسیده ام که انسانهایی که با بودن در این مسیر پربار در حال خدمت و دادن حال خوب هستند با کسی که رهجویی پر حاشیه و دور از آموزشهاست بسیار تا بسیار متفاوت هستند و این عینِ عدالت است ..همانطور که در کتاب شریف هم آمده آیا فکر می کنید ،  کسانی که ایمان آورده اند و جهاد میکنند با کسانی که ایمان نیآورده اند یکسان هستند ؟ هرگز چنین نخواهد بود ..

همسفر شراره:
بعد از چند هفته سر و کله زدن با مسافرم  برای به کنگره آمدن ، غرورش راکنار گذاشت و گفت برویم هر جا تو می گویی .من هم بدون معطلی زنگ زدم ، یک آقایی فوق العاده با ادب و با محبت جواب منو داد و گفت همین الان می توانید بیایید ،حاضر شدیم  رفتیم همین چند پله اول شعبه را که امدیم بالا و وارد شدیم حال من و مسافرم ناخود آگاه خوب شد ،آقای مشاور به مسافرم گفت میخواهید جدا با تو صحبت کنم خانومت نباشد، گفت نه ما با هم مشکلی نداریم ، مسافرم چیزایی را که تعریف کرد من نمی دانستم و چشمانم از تعجب گرد شده بود و خود مشاور هم دنبال صحبتای مسافر من از خودش برایمان گفت که هفت ماهه رها شده و انواع و اقسام مواد را مصرف می کرده و من با تعجب می گفتم شما؟ مگه میشه به این سر حالی و بدن به این سالمی ؟گفتند بله خانم حالا این آقا هم که بیان و سفر کنند همینطور سلامت و سر حال میشن .همون موقع متوجه پیوند محبت بین مسافرم و اون آقا برقرار شد. که الانم دوستای خوبی هستن .مسافرم خودش همیشه به بقیه یاد میداد درس میداد بیست و دو سال تو کار آموزش بود ،انهایی که بچه های دبیرستانی یا کنکوری دارن باید بدانن سخنران تو شهرای مختلف ،بازدید کننده مدارس خارج از کشور ولی شغلش را از دست داد وبه قول پدرش تبدیل شد به یک کارتون خواب.برای اینکه جلوی ما مصرف نکنه وما نفهمیم خونه نمیومد و من فکر می کردم سر کارش است. جتی فکرش کار نمی کرد دخترش را نمی دید به خانه نمیامد، دروغ میگفت،خدا را شکر یازده ماه سفر کرد به تعادل رسید خیلی عاشقانه این مسیر را طی کرد و آخرای سفرش تبدیل به یه آدم دیگه ای شد. الانم خوب و سلامته پنجاه و دو روزه که آزاد ورهاست هم از بند اعتیاد هم نیکوتین

همسفر سولیدا:
از خجالت قلمم خشک شده
من که بی مهر شدم تو بگذر
تو که آرام نمودی قلبم  
از حضور کمرنگم تو گذر
خاطرم هست تو آعوش گرفتی مرا
اشک چون سیلی جاری شد
درس آموختیم در سختی
بعد قلبم‌ پر خوشحالی شد
با غمم گریه بکردی هربار
و حضورت پر آموزش بود
هرچه دارم از تو و دوران است
گرچه حرفای من تکراری شد
مژده دادی تو به من در سختی
که نترس
روز خوشی در راه است  
من که از شدت غم فرتوتم
تو به آموختی قصه من همان بازتاب است
تو تمام منی و من که تمام‌تو شدم
سخن کوتاه کنم‌
استاد منی جان منی
من تشکر میکنم‌
تویی که دنیای منی
با تمام وجود
برای اسناد معرفت عشق و هستی من

همسفر اشرف:
شفای دل خسته ی من که بانشستن پشت درهای بسته دلگیرو سینه زنان راهی کوچه های تاریک وبن بستی شده که زخم عبور از این مسیر کهنه به مرهمی نیاز داشت که متفاوت باشد ومرا از سرمنزل دلهای شکسته به مسیری هدایت کند که درمن امید وانگیزه وباوری ایجاد نماید ،،واین جمله خانم اکرم بود که گفت سهم باران شما محفوظ است ودر دلم امیدی بیدار نمود که با جدیت بیشتر وعشق الهی طی طریق کنم این جمله جرقه نه صاعقه ای بودکه بیداری روحانی رادر من شعله ور نمود ‌فهمیدم دراین مسیر تنها نیستم حضرت دوست راشاکرم که مرا امیدوارتر ازقبل به این مسیر سوق داد.

همسفر مریم:
خدایا من ناشکر شدم؟؟؟
قطره ای بی ارزش بودم به اقیانوس هستی راهم دادی،
گرسنه بودم شیر مادرم دادی
تشنه بودم آب حیاتم دادی
پست ترین بودم با نام اشرف مخلوقات عزتم دادی
مرد ترین مرد دنیا را قسمتم دادی
زندگی ام درتاریکی فرو رفت راه نشانم دادی(کنگره)
زمین خوردم دستم را گرفتی و بلندم کردی
و من چقدر نا شکر شدم؟
این منم؟
منی که نیست بودم هستم کردی
زمین خوردم بلندم کردی
تو را ندیدم ولی به این انجمن دعوتم کردی
ببخش ببخش اگر نا شکر شدم

همسفر معصومه:
سفر صدهزار فرسخی با یک قدم آغاز میگردد.
هنگامیکه یک مسافر اولین قدم خود را برای رسیدن به درمان برمیدارد برای ادامه مسیر نیاز به یک همدم و همراه برای پیمودن این راه دارد. سفر بسیار سخت مسافرها با وجود همسفر خوب بسیار آسان خواهد شد. هنگامیکه مسافر تلاش و استقامت و حرکت قدم به قدم همسفر خودرا در کنارش احساس کند، دلگرمی و انگیزه ای صدچندان برای ادامه به دست می آورد. هر قدمی که همسفر توسط آموزش و خدمت در کنگره برمیدارد، یک قدم مسافر را به درمان نزدیک تر می کند. چرا که مسافر و همسفر برای رسیدن به یک خواسته و هدف حرکت را شروع کرده اند و  در پایان در کنار هم از رسیدن به درمان و رهایی لذت میبرند و آرامش و آسایش را لمس میکنند


نویسندگان: جمعی از همسفران لژیون یکم
تهیه و تنظیم: همسفر لیلا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: برداشت من از آموزشهای كنگره،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
اکرم مسافر نیکوتین .. سه شنبه 1 مهر 1399 11:22
خدا قوت
همسفراعظم لژیون ۸ یکشنبه 23 شهریور 1399 17:42
بسیارعالی..خداقوت به کمک راهنمای محترم لژیون یکم.. خانم سمیه
همسفر سمیه لژیون چهارم شنبه 22 شهریور 1399 23:24
خدا قوت خواهرای قشنگم .خدا قوت به خانم سمیه جانم برای داشتن رهجوهایی به این فعالی
همسفر فرزانه لژیون سوم شنبه 22 شهریور 1399 22:53
خدا قوت میگم به لژیون یکم موفق باشید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic